اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد
***
در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من
در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم
***
من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ
سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم
پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم
پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم
+ نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 14:59  توسط نرگس
|
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک!
+ نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 14:56  توسط نرگس
|
شاید پرنده بود که نالید
یا باد ، در میان درختان
یا من ، که در برابر بن بست قلب خود
چون موجی از تاسف و شرم و درد
بالا میامدم
و از میان پنجره میدیدم
که آن دو دست ، آن دو سرزنش تلخ
و همچنان دراز بسوی دو دست من
در روشنایی سپیده دمی کاذب
تحلیل میروند
و یک صدا که در افق سرد
فریاد زد:
((خداحافظ.))
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 19:49  توسط نرگس
|
امشب شب لیله الرغائب و شب آرزوهاست ، التماس دعا
+ نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت 1:9  توسط نرگس
|
http://smallengineeringmoni.blogfa.com/
+ نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت 1:3  توسط نرگس
|
http://smallengineeringmoni.blogfa.com/
+ نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت 1:0  توسط نرگس
|
گفتی : از دست دلت سیر شدی " مرد شدی"
با غم حادثه در گیر شدی " مرد شدی"
رفتی و خسته تقدیر شدی "مرد شدی"
شاید از غصه زمین گیر شدی "مرد شدی"
http://smallengineeringmoni.blogfa.com/
+ نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت 0:53  توسط نرگس
|
http://mehrshad2008.blogfa.com/
+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 9:40  توسط نرگس
|
http://mehrshad2008.blogfa.com/
+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 9:34  توسط نرگس
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 7:42  توسط نرگس
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 16:7  توسط نرگس
|
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.
- خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند.-
اين شخص در حين خراب کردن ديوار ، بين آن مارمولکي را ديد
که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .
وقتي ميخ را بررسي کرد ، متوجه شد كه اين ميخ ده سال پيش
هنگام ساختن خانه کوبيده شده است!!!
چه اتفاقي افتاده؟
مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده !!!در يک جاي تاريک و بدون حرکت.
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟چه مي خورده؟ چگونه مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد
ناگهان مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!
http://www.setaresorbi.blogfa.com/
+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 15:7  توسط نرگس
|
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند
به جز مداد سفيد
هيچ کسي به اوکار نمي داد
همه مي گفتند: تو به هيچ دردي نمي خوري
يک شب که مداد رنگي ها
توي سياهي کاغذ گم شده بودند
مداد سفيد تا صبح کارکرد
ماه کشيد
مهتاب کشيد
و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک وکوچک تر شد
صبح توي جعبه ي مداد رنگي
جاي خالي اون
با هيچ رنگي پر نشد.
http://www.setaresorbi.blogfa.com/
+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 14:16  توسط نرگس
|

دستهایت تکیه گاهم بود و نیست
عشق تو پشت و پناهم بود و نیست
حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم
چیز سبزی در نگاهم بود و نیست
عشق این سرمایه بازار دل
آب این روی سیاهم بود و نیست
یاد ان ایام مشتاقی بخیر
عاشقی تنها گناهم بود و نیست
http://www.love-terekooni.blogsky.com
+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 10:5  توسط نرگس
|

فریادم را خاموش می خواهند
و احساسم را مرده
احساسم به مانند زلال آب جویباری گردیده که کودکی برای بازی، نه برای کنجکاوی مشتی خاک به درونش می ریزد
احساسم را این چنین می بینند و این چنین می خواهند
چه باید کرد، چه، چه؟؟؟؟؟
http://www.love-terekooni.blogsky.com
+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 10:3  توسط نرگس
|
+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 9:45  توسط نرگس
|
ای ستاره
ای ستاره غریب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمی رسد
ما صدای ناله مان به آسمان ها رسید
از خدا چرا صدا نمی رسد ؟
+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:28  توسط نرگس
|
+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:6  توسط نرگس
|
+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 8:38  توسط نرگس
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
...
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم!
نگرفتی خبر از عاشق آزرده خبر هم!
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم..!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 8:36  توسط نرگس
|